محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1409

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

مىشود [ 1 ] . و آن فرد اعلاى « 1 » نوشادرست . مثالش سيف اسفرنگى : شعر « 2 » گر سرمه كشد روزى در ديده حسود تو * هر ذره از آن گردد نوشادر پيكانى و قسم ادنى آنست كه در گلخن حمام و داش خشت بهم رسد [ 2 ] « 3 » و - باسقاط واو [ 3 ] - نيز آمده مثالش شيخ آذرى فرمايد : بيت مثل گوگرد و طلق و بوره زجاج * نمك و جيوه و نشادر و زاج * نوبهار - معروف [ 4 ] و در مؤيد بمعنى خانهء بزرگ آمده كه برامكه در بلخ ساخته بودند و بديبا بياراسته [ 5 ] . مثالش حكيم انورى فرمايد : بيت ساحتت آب قندهار ببرد * صفه‌ات بيخ نوبهار بكند نوش‌آذر - آتشكده‌اى باشد مغان را . مثالش حكيم فردوسى فرمايد : بيت بدادار زردشت و دين بهى * به نوش‌آذر و آذر فرهى و آن را آذرنوش نيز گويند و نيز نام پهلوانى باشد [ 6 ] . نجار - [ بجيم تازى به وزن بهار « 4 » ] غنجار باشد يعنى گلگونه كذا فى التحفه [ 7 ] . نهور - [ به هاء به وزن بلور ] بغضب نگريستن

--> ( 1 ) - اصل : اعلى . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 4 ) - كلمه در « الف » بالاى سطر در حاشيه است . ( 1 ) عبارت اخير در برهان چنين است و كامل‌تر مىنمايد : « و نيز كوهيست در نزديكى دمندان كه از توابع كرمانست و در آن كوه غارى است و از آن غار بخار برمىآيد و منجمد مىشود » . ( 2 ) برهان گويد اين را ارباب صنعت عقاب و نسر طاير و مشاطه گويند و عربان ملح بوتيه . ( 3 ) يعنى : نشادر . ( 4 ) يعنى آغاز فصل بهار كه نخستين فصل از فصول چهارگانهء سال باشد . ( 5 ) نوبهار در معنى اخير بمعنى معبد جديد و دير نوست و معبد بودايى بلخ بوده است . و برمكيان توليت آن را داشته‌اند . ( 6 ) در برهان گويد : نوش‌آذر نيز آمده است . و گويد آتشكدهء دوم است از جملهء هفت آتشكدهء فارسيان . ( 7 ) غنجاره . غازه .